تعداد سرباز هایی که تو خیابون بودن...هر چی میگذشت بیشتر میشد...حتی سنگر هم زده بودن!!
دانشگاه تعطیل بود...
ترافیک زیاد بود..
و مردم ناراضی بودن....
نمیدونم عاقبت این ماجرا به کجا میرسه...ولی هر چی که بشه...کشور ما خیلی ضرر میکنه
--------------
2-3 روزه که اعتمادم از یکی که تحلیل های سیاسیش رو قبول داشتم سلب شده...
نمیدونم چرا دروغ گفت...ولی ..مهم اینه که گفت
-------------
خیلی وقته متن قشنگ یا شعر واره و اینا ننوشتم...باشه برا آپ بعدی!!
ولی...
نه اینکه حرف نداشته باشم...گفتنی زیاده...نمیدونم از کدوم شروع کنم...
از دلتنگیم...از دلگیریم...از هوای مزخرف تهران...از سکوت فوق العاده تفرش...از درس های نخونده...از مرگ...
چقدر این چند روز به مرگ نزدیک بودم...
و چقدر از تو دور...
-------
پ.ن.:کوفتتون شه اون آب و هوا و سکوت
جوون که بودم روزی 2-3 تا آپ میذاشتمااااااااااا...پیر شدیم رفت!
----
یه سوال اساسی!!
چرا خبری از جناب رئیس جمهور نیست؟؟
سفر استانی نمیره...تلوزیون نمیاد..چه کار داره میکنه به نظر شما؟؟
----
درس خوندن هم عالمی داره هاااااااا
خیلی حال میده!!!
----
میگمااااااا
این کارتون های ژاپنی هم خفنن...
هر کدوم یه درس داره واسه خودش....
درس هایی که ما تو دینمون داریم...ولی جدی نمیگیریم!!!
----
اینو چند روز پیش نبشتم :
گویند نعمتی ست از جانب خدا..
تا چیز های ناخوشایند را...
اتفاقات دردآور وآمیخته با رنج را...
به یاد نیاوریم...که هر کدامشان کمر کوهی را خرد میکنند
و انسان را یارای چنین خرد شدن نیست...
ولی....
تو را چگونه فراموش کنم؟
تو را..
که نه دردی...نه رنج...
بل درمان و آسایشی
تو را ...
که هنگام خرد شدن...
مرا امید ایستادنی
تو را چگونه فراموش کنم؟
و تباهی ها را چه آسان در خود نیست میکند..
این یگانه ناجی...
چه عبث میزیند انسان ها بدون امید...
------
چنان زندگی میکنم که در نبودم اشک حسرت بریزند....نامرد مردمان روزگار....
------
و خداوند معجزه ای به نام عشق را درون معجزه ای به نام انسان قرار داد...
حس روز های اولی که وبلاگ رو درست کردم...
حس ثانیه های انتخاب اسم وبلاگم....
حسِ ......

